بهاری در کنار بچه‌های سرزمین آلپ

  • پرینت
.



این روزها بوی بهار از دامنه رشته کوه‌های آلپ به ‏مشام میرسد و این درست پنجمین نوروزیست که دور ‏از سرزمین مادری به استقبال نوروز میروم. حسی ‏آمیخته از شادی و غم، نیرومندی و بی‌حوصلگی و چه ‏بسیار احساساتی در تناقض با دیگری در این روزها به ‏سراغ من و بسیاری از کوچ کردگان اجباری آمده. از ‏همین رو "نوروز در غربت" تفاوتی آشکار با دیگر ‏روزهای سال حتی با نوروز و بهار در ایران دارد. هر بار ‏نوروز که از راه میرسد بی‌اختیار به آنچه بر زندگی ‏شخصی و اجتماعی‌مان گذشت نگاهی می‌اندازیم و ‏عمل‌کرد خود را در کفه ترازو قرار داده و آن را قضاوت ‏میکنیم.‏

یکسال پیش در چنین روزهایی بسیاری از ایرانیان کوچ ‏کرده و تبعیدی همراه با ملت دربند ایران چشم امید ‏به روزهایی بهتر داشته و آخرین روزهای حیات ‏مسموم رژیم ولایت را به انتظار نشسته بودند، در ‏پیش بودن نمایش انتخابات جمهوری اسلامی، ‏احتمال حمله نظامی آمریکا به سوریه در پاسخ به ‏قتل عام بیرحمانه مردم آن کشور توسط بشار اسد از ‏یک سو و از سویی دیگر پافشاری جمهوری اسلامی ‏بر برنامه اتمی و در پی آن تحریم‌های بیشتر جامعه ‏جهانی، فروپاشایی اقتصاد نیم بند نظام ولایت فقیه و ‏احتمال اعتراضات مردمی و شورش‌های خیابانی همه ‏و همه امیدهایی بودند برای تغییر رژیم در ایران و ‏رهایی از شر بیش از سی سال سایه سیاه نظامی ‏آسمانی ولایت فقیه بر ایران.‏

اما رژیم ولایت فقیه بار دیگر پیکر نیمه جان خود را با ‏روی صحنه بردن نمایش "انتخاب بد از بدتر" و پس از ‏آن نوشیدن "جام زهر هسته‌ایی" از مرگ رهانید ‏بدین سان سکوتی سنگین در داخل و خارج کشور ‏حکمفرما شد. دو سوم از جمعیت ایران که در ‏انتخابات شرکت نکرده بودند (هرچند که بر اساس آمار ‏بی‌اعتبار رژیم شرکت کنندگان در انتخابات نیمی از ‏جمعیت کشور را تشکیل میدادند) چشم امید به چوب ‏جادویی مخالفین خارج از ایران داشته و در سویی ‏دیگر مخالفین خارج کشور مشغول بازیها و ‏درگیری‌های درون گروهی و سازمانی خود بودند، هر ‏روز شورا و کنگره و سازمانی تاسیس میشد بدون ‏توجه به این مهم که امروز روز امتحان است و زمان ‏آزمون و خطا مدتهاست که به پایان رسیده!‏

به هر روی بار دیگر به دلیل غفلت و منیت‌های فعالین ‏سیاسی و مخالفین جمهوری اسلامی، که رژیم نیز از ‏آن به بهترین نحو ممکن استفاده میکند، و سکوت ‏اکثریت خاموش درون ایران، این جسد جانی دوباره ‏گرفت و بسیاری از نیروها و فعالین خارج کشور را در ‏سکوتی فرو برد و بعضا به گونه‌ایی صحنه مبارزه را ‏ترک کردند که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان! ‏گویی که وظیفه‌شان تنها برهم زدن نظم و آرامش و ‏تمرکز فکری مخالفین راستین بود. اما این نیز به تاریخ ‏پیوست و ما امروز همچنان در تلاشیم که در برابر ‏نظام ولایت فقیه چون کوهی استوار ایستادگی کرده ‏و هرگز شکست را پذیرا نخواهیم بود. اما آنچه امروز و ‏در زمانی که پیش روی هر یک از ماست نگاه درست ‏به شرایط و ساختار سیاسی اجتماعی اقتصادی ‏کشورهایی است که در آن ساکن هستیم. چه ‏عواملی سبب موفقیت این کشورها شدند و در فردای ‏ایران برای رشد پیشرفت در تمام زمینه‌ها کدام یک ‏میتوانند الگوی مناسبی برای ما باشند؟ احزاب ‏سیاسی این کشورها چگونه به رقابت میپردازند و ‏قدرت دولت چگونه بنیانی دارد که به دیکتاتوری ‏منتهی نمیشود؟ ‏

به راستی بچه‌های سرزمین آلپ چه منابعی دارند که ‏اینچنین تبدیل به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان ‏شدند؟! کشوری که با وجود آب و هوایی سرد و ‏مناطق کوهستانی طبق گفته بومیانش برای ‏کشاورزی و دامداری مناسب نبوده و حتی برای ‏راه‌سازی و جاده‌کشی نیز مجبور به شکافتن دل ‏کوه‌های سنگی بوده و هستند. کشوری که تنها سه ‏چهارم مساحت استان خوزستان ایران را داراست و از ‏ثروت و منابع طبیعی تنها چوب دارد و بس! حال آنکه ‏ایران ما به لطف ایزد یکتا بر روی منابع عظیمی از نفت ‏و گاز استوار است اما بسیاری از مردمانش شبها ‏گرسنه سر بر بالین گذاشته و بیمارانش در بیابان رها ‏شده و یا به دلیل عدم توانایی مالی در پرداخت ‏هزینه‌های درمانی مظلومانه جان میدهند.‏

بچه‌های سرزمین آلپ چه دارند که علیرغم داشتن ‏سه فرهنگ و ریشه کاملا متفاوت آلمانی، فرانسوی ‏و ایتالیایی این چنین در کنار هم با صلح و صفا زندگی ‏میکنند و سرمشق دموکراسی مستقیم و آزادی برای ‏بسیاری از کشورهای جهان هستند، بدون آنکه ‏هیچ‌کدامشان دم از جدایی و تشکیل سرزمین جدید ‏بزند! حال آنکه اگر به تاریخ این سرزمین و چگونگی ‏پیوستن استانها برای به وجود آمدن کشوری به نام ‏سوئیس نگاهی بیاندازید نیک در میابید که از سه ‏ملیت کاملا متفاوت به یکدیگر پیوسته‌اند و مانند ایران ‏از اقوام گوناگون نیستند. ‏

بچه‌های سرزمین آلپ چه دارند که همگی پس از ‏خدمت سربازی سلاح‌های جنگی‌شان را برای ‏همیشه به خانه میبرند اما حتی یک تن به روی ‏دیگری آتش نمیگشاید و این امر در اینجا اعتمادیست ‏بین دولت و ملت، اما در سرزمین ما ایران با مردمانی ‏با چند هزار سال پیشینه از اقوام مختلف اما با ‏فرهنگ و زبان و آئین و رسومی مشترک اینچنین ‏تندخو شدند و رفته رفته همدلی و مهر به یکدیگر را ‏فراموش کرده و هر روز خبرهای بسیاری از آسیب‌های ‏اجتماعی در ایران به گوش میرسد.‏

از بچه‌های سرزمین آلپ یا همان سوئیسی‌ها باید ‏بسیار آموخت هرچند که ما نیز میتوانیم بسیاری از ‏اخلاق و فرهنگ غنی و نیک مان را به آنان بیاموزیم، ‏اما باید ساختار زندگی مدرن و راه‌های پیشرفتشان را ‏سرلوحه خود قرار داده تا شاید بتوانیم در نوروزی دیگر ‏اینبار ما میزبان آنان بوده و به پاس سرمشقشان برای ‏داشتن جامعه‌ایی مدنی و دموکراتیک، فرهنگ غنی و ‏باستانی خود را به آنان معرفی کنیم.‏

طبیعت به ما آموزد که در پس هر خزان و زمستانی ‏سرد، بهاری می‌آید و جهان جانی تازه میگیرد، پس ‏برای شروعی دوباره و کم کردن شر رژیم ولایت فقیه ‏از سر ایران بانویمان همراه با رسیدن بهاری نو ما نیز ‏بهاری شده و از نو جوانه میزنیم که اگر بیاموزیم و ‏فراموش نکنیم و به عهدی که بستیم پایبند باشیم ‏بهار آینده را در ایران زمین جشن خواهیم گرفت و ‏رقص پیروزی خواهیم کرد.‏

با آرزوی دیدن طلوع خورشید اینبار نه از فراز رشته ‏کوه‌های آلپ بلکه از فراز دماوند و البرز و زاگرس و ‏تابش آن بر تمام ایران زمین، به استقبال نوروز ‏باستانی میرویم. ‏

بهار دو هزار و پانصد و هفتاد و سه ‏
سوئیس